دختر کنار دستی ِ من- آن عروس واقعی- میپرسد: شما عروسهایتان را گریم میکنید؟ مسوول پاسخ میدهد: بله. تازه میفهمم که میان آرایش و گریم تفاوت وجود دارد.میپرسم:فرق میان این دو چیست؟ میگوید:« گریم نسبت به آرایش موثرتر است و توانایی آن را دارد که ایرادات اساسی چهره را برطرف نماید.» درمییابم که در این شب خاص حکم مخصوص صادر شده است که زن هیچگونه ایرادی در چهرهاش نداشته باشد.فکر میکنم که جوش صورت که حکم امرجزئی را در برساختن کلیت سیمای آدمی را دارد، در صورت حضورش میتواند کلیت را مخدوش کند و نه آنکه آنرا برسازد.عکسها را به دقت نگاه میکنم و سعی دارم تا هر لحظه خودم را بیشتر از لحظه پیش مشتاق نشان دهم و درهمین حین احساس میکنم که چقدر زیبایی یکسانشده، مانند دیگر الگوهای امر عامهپسند،خستهکننده است.در مورد هزینه این معجزهگری میپرسم و در پاسخ سرم سوت میکشد.مسوول با جزئیات شرح میدهد: هزینه آرایش عروس(تنها عروس و نه حنابندان و پاتختی) مشتمل بر پاکسازی و لایهبرداری پوست،شینیون مو،اپلاسیون کامل بدن و آرایش کامل صورت 850000 تومان است که البته هزینه اصلاح ابرو و صورت و همچنین کاشت و ترمیم ناخن نیز مجزا است.
تنها چشمان من است که از فرط تعجب گرد شدهاند.کسان دیگر سر را به نشانهی تأیید تکان میدهند.از خانم مسوول تشکر میکنم و میگویم که باید درباره شرایط ذکرشده با همسرم مشورت کنم و در صورت توافق بازگردم.میپرسد که آیا آرایشها را پسندیدهام؟ سری به معنای رضایت تکان میدهم و این بار با اندوهی گزاف در را پشت سر میبندم.حس میکنم جامعه هرگز متمدن نخواهد شد.به نظرم میرسد که زنان همچنان مانند زمانی که با حیوانات قیاس میشدند و با گاوها خرید و فروش،خرید و فروش میشوند.منتها این باربا یک پالت رنگ مالیده شده بر صورتهایشان که در انتهای یک شبِ مهم، به راحتی با یک دستمال مرطوب پاک خواهد شد….
زیبا دیده شدن و مزین کردن خود به طرق گوناگون، تاریخی طولانی دارد. همواره در طول تاریخ نشانههایی وجود داشته است تا آدمی دریابد که به میل به زیبایی در انسان، یکی از امیال اساسی است. مختصات چنین میلی را می توان به انحاء مختلف مورد بررسی قرار داد؛آنچه درباره خودآرایی مردان و زنان در اسناد تاریخ تمدن ویل دورانت وجود دارد، متنهایی از آنچه پژوهشگران هنرهای بدنی بدان اشاره کردهاند، تئوریهای جامعهشناختی درباره مصرف لوازم آرایش وغیره. در میان این اسناد تاریخی و نظریات اجتماعی ، برخی بر این باورند که میل به زیبایی و آراستن خود به انحاء گوناگون تنها در پیوند با امر زنانه است و زنان در طول تاریخ توجه بیشتری به زیباتر دیده شدن خود داشته اند. عدهای دیگر نیز معتقدند که چنین میلی، میلِ مشترک نوع بشر بوده و افزودن مازاد جنسیت بر آن از اساس و بن اشتباه است.به عقیده این دسته از نظریهپردازان در جوامع مصرفی امروزی آنچه مهم تلقی میشود،مصرف کالاها و اقلام فرهنگیای است که به سوژهها هویت میبخشد.در میان این کالاها،کالاهای آرایشی و برسازندهِ زیبایی نیز تعیینکننده هویتها هستند.به گونهایی که دیگر تمایز مشخصی میان میل زیباییشناختی مردان و زنان وجود ندارد.سوژهها جملگی در چنین جامعهای به سوی معیارهای زیبایی از پیش تعینشده« فرا خوانده» میشوند.گرچه این موضوع در ابتدای امر اندکی پیشِپاافتاده به نظر میآید، اما در پس خود مسائلی را پنهان دارد که لازم است هر منتقدِ فرهنگی، نیم نگاهی به آن بیندازد. چرا که همین مسألهی به ظاهر کم اهمیت، ریشه در ساختارهای کلان اجتماعی و سبکهای زندگی افرادی دارد که در میدانهای مختلف و تحت تاثیر امکانات متعدد، به طرق گوناگون رفتار میکنند. شاید اولین شائبهای که میل به زیباتردیدهشدن را در درون اذهان ما تقویت میکند آن باشد که این میل ذاتا و به صورت جوهری در پیوند با امر زنانه است. به این معنی که میل به زیباتر دیده شدن، یکی از اساسیترین امیالی است که در جوهر زن(کسانی که قائل به برداشتهای ذاتگرایانه از انسان هستند) نهاده شده است. البته بر سر این مسأله که زنان تحت تأثیر فرایندهای جامعهپذیرشدنشان، به این مسأله تمایل بیشتری نسبت به مردان نشان میدهند، شکی نیست.اما مسأله اساسی تر– بهجای آنکه چنین خصلتی را به انحا گوناگون بر گردن آنان بیندازیم- آن است تا مکانیزمهای اجتماعی این میل ورزیدن را بررسی کنیم؛ به زبان گویاتر، شرایط تحقق چنین پدیده اجتماعی(میل افراطی به زیبا دیده شدن) است که مسأله را معنادار میسازد.
با مروری اجمالی بر نظریات موجود درباره مصرف لوازم آرایش، متوجه رویکردهای متفاوت نظریهپردازان این حوزه خواهیم شد با توجه به آنکه مناقشات اصلی چنین رویکردهایی ریشه در علقههای نظری و همچنین روششناختی نظریهپردازان این حوزه دارد.مصرف فرهنگی لوازم آرایش در نزد برخی از اهالی مطالعات فرهنگی، بیش از آنکه ریشه انتقادی داشته باشد، معطوف به معانی نهفته در پس این کنش اجتماعی است.در حقیقت بیشتر نظریهپردازان این حوزه، آرایش را همچون زبانی برای گفتگو،مقاومت، خود - تعریفی وابراز هویت در نظر گرفتهاند(حمیدی و فرجی،1387: 224) از سویی دیگر نظریهپردازان انتقادی همچون فمینیستها و مارکسیستها بیشتر متوجه سویههای سلطهآمیز و ایدئولوژیک آن بودهاند. به عقیده این دسته از نظریهپردازان، آرایش کردن زنان نه امری فردی و دلبخواهانه، بلکه نتیجه فشارهای اجتماعی گوناگون و تعینی است که دیگریها همچون مردان و جامعه سرمایهداری بر زنان تحمیل میکنند و آنان را به ابژه تبدیل میسازند به صورتی که تلاش برای رهایی از چنین مکانیزمهایی در گرو مبازرات کلان اجتماعی است.به صورت کلی دو جریان اساسی در خصوص آرایش و « ماسک گذاشتن» وجود دارد: آنانی که معتقدند خودی فراتر از خودی که ماسک میپوشد( خودی استعلایی و فرارونده) و آرایش میکند، وجود دارد. این خود به زعم آنها، در زیر پوست ماسکهای گوناگون تبدیل به خودی کاذب و دروغین شده است.به صورتی که برای هویدا شدن آن باید این پوششها را کنار زد و به خودِ حقیقی انسانی دست یافت.دستهای دیگر بر این باورند که چیزی فراتر از خودی که مشاهده میشود وجود ندارد. پساساختارگرایان و نیز نظریهپردازان پستمدرن اساسا ساخته شدنِ«خود» را در پیوند با ماسکهای گوناگون میدانند.(همان:225) پستمدرنها مانند سایر حوزههای اندیشگیشان، دیدگاه ساختارگرایانه درباره خود را(اساسا برداشتهای فمینیستی کلاسیک و مارکسیستی) بی مصرف میدانند.
آنچه مطالعات فرهنگی متأخر و نظریه اجتماعی انتقادی درباره مصرف فرهنگی آرایش در میان زنان ارائه میکند، تا حدودی با دو رویکرد مزبور انطباق دارد. مصرف فرهنگی آرایش در نزد اهالی مطالعات فرهنگی بیشتر به سوی گونهشناسی آرایشی زنان میل میکند.درحالیکه نظریهپردازان انتقادی از آرایش به مثابه ابزاری برای بهرهکشی از زنان یاد کردهاند. با تیپلوژی انواع آرایش در چهارچوب نظری مطالعات فرهنگی، میتوان رفتارهای اجتماعی گوناگونی را از یکدیگر تمیز داد.برای مثال میتوان فهمید که آرایش سنتی با آرایش اعتراضی و فمینیستی متفاوت است و به کنش نهفته در پس آنها و در نتیجه پیامدهای خواسته و ناخواسته این کنشها پی برد.در واقع آنچه با تئوریهای مطالعات فرهنگی قابل پیگیری است، کنشِ سوژهها به صورت پسینی است.به این معنا که به نظر می رسد در این پارادایم نظری آنچه اهمیت دارد خود کنشِ آرایش کردن است و نه دلایل آن.آرایش کردن و صورت ماسکزده شده در اینجا به مثابه متنی در نظر گرفته میشود که میتوان خواندش و به کنه آن پی برد.رژ سیاه به مثابه یک نشانه با ماتیک صورتی کمرنگ در چهره یک زن مهم است، چرا که هر کدام معنای خاصی را راهبری میکنند. به طور کلی تلقی کنشگران از کنشِ آرایش در دستان خودشان است و نه کس یا کسان دیگر... با در نظر گرفتن چنین رویکردی دیگر مهم نیست زنان هر روزه ساعاتی را در سالنهای آرایش به آراستن افراطی خود میپردازند، هرروز با مدهای تبلیغشده در رسانهها همراه میشوند،هزینههای بیشماری برای زیباترشدن صرف میکنند و از همه مهمتر رفتارها و کلیشههای زنانه را میسازند و بازتولید میکنند.آنها بدین ترتیب در حال شکلدهی خودهای خود هستند.از کالاها( ماسکها) بهره میبرند و مصرف میکنند تا نشان دهند از یکدیگر متمایزاند. به نظر اغلب نظریهپردازان این حوزه «زنانی که آرایش میکنند،خود را در میان فشار ساختاری و قدرت شخصی و خلاقیت خویش در کشاکش میبینند.ساختارهای اجتماع میکوشند تا بدن و صورت زنان را محدود و برای آن شکلی تعریف کنند،اما زنان در این میان در جستجوی راههاییاند تا در برابر این فشارهای ساختاری مقاومت کنند.اگرچه زنان تا حد زیادی به قواعد این بازی تن میدهند،اما نقش خود را منفعلانه بازی نمیکنند.آنها گاه با شیوههای سنتی و گاهی با مقاومتهای ایدئولوژیک و فمینیستی در مقابل این سلطه قد علم میکنند.زنان دربرابر این سلطه آنچنان که خود میپسندند عمل میکنند و خالق زبانی هستند که به خودشان تعلق دارد.»(همان:243) بنابراین اهالی نظریهپرداز این حوزه به سوژهایی باور دارند که خودمحور است و هیچگاه حول ابژه میل خود که به طریقتی ساختاری و اجتماعی شکل داده میشود، نمیچرخد.این سوژه علیرغم آنکه درون گفتمانهای گوناگون قدرت قرار گرفته است،اما توانایی آن را دارد که آنچنان میخواهد و میپسندد عمل کند.در یک جمله، چنین سوژهایی آرایش میکند،پس هست.
از سویی دیگر نظریهپردازان انتقادی مانند برخی از فمینیستهای نسل دوم و مارکسیستها، نظری دیگر دراینباره ابراز داشتهاند. آنچنان که مسلم است در این چهارچوب نظری، حقیقتی ورای آنچه در جامعه و توسط سازوبرگهای ایدئولوژیک ساخته میشود،وجود دارد.به نظر آنها حقیقت همواره در دست دیگریهای صاحب قدرت در حال ساخته شدن است و سوژههای ناآگاه( یا دارای آگاهی کاذب) دائما قربانی شرایطی هستند که خود از آن بیخبراند.این برداشت در مورد پدیده مصرفِ فرهنگی آرایش در میان زنان نیز صدق میکند. به این معنا که استفاده از لوازم آرایش آنهم به صورت افراطیاش،ابزاری است در دست صاحبان قدرت- سرمایهداری به عنوان تولیدکننده و مردان به مثابه کسانی که از کالاشدگی زن لذت میبرند- تا سوژگان خود را استثمار کنند. سیمون دوبوار، در همین رابطه،« آرایش را نشانی از سلطه نظام مردسالارانه میداند که آرایشکننده(زن) را در دستان خود گرفتار میکند تا از این طریق خود را برای دیگران(مردان) بیاراید و البته مورد توجه آنان قرار بگیرد.به نظر دوبوار زنان با آرایش کردن، خود حقیقیشان را در پشت ماسکها پنهان میکنند و از این طریق به ابزاری برای لذتِ بیشتر مردان تبدیل میشوند.این درحالی است که به نظر وی زن با زیبا کردن خودش ظاهرا فقط به نشانههای طبیعیاش کمک میکند و با «بی سن» کردن خود،ماهیتش را انکار میکند.»(همان:6-225) همچنین مارکسیستهایی چون«ایولین رید» ابراز داشتهاند که :« استانداردهای زیبایی زنانه در سرمایهداری را نخستین بار مردانی که از سوی جامعهی بهرهکش گمراه شده بودند پدید آوردند.این مردان زنان را جزء مادر یا یک بازیچه نمیتوانستند ببینند.هیچگاه از ذهن نظریهپردازان آشکار سرمایهداری نمیگذشت که زنی ممکن است انسانی رشدیافته باشد و تواناییِ دستیابی به بسیاری از چیزهای بیرون از رختخواب را هم داشته باشد.»(رید،1381:75) در واقع جامعه سرمایهداری و به خصوص سیاستهای دولت رفاه پس از آن( پس از جنگ جهانی دوم) تمهیدات جالبی برای دربند کردن زنان داشتهاست.از آنجائیکه مردان در این زمان درگیر و مشغول مبارزه در جبهههای جنگ بودند و جامعه نیاز به نیروهای کار داشت، تبلیغات گستردهای برای حضور زنان در حوزههای شغلی گوناگون صورت گرفت.البته در چنین شرایط بحرانی هم صاحبان عوامل تولید تمام قوای خود را به کار گرفتند که مشاغل کم خطر و بیشتر خدماتی در دسترس زنان قرار بگیرد.در این میان پس از آنکه جنگ تمام شد و نیروهای کار مرد بازگشتند،دو اتفاق به وقوع پیوست. از یک سو،صاحبان عوامل تولید لوازم خانگی پیشترفته و تکنولوژیک خود را روانه بازار کردند و از سویی دیگر رسانهها بیکار ننشستند.آنها تمام نیروی خود را به کار گرفتند که نیازهای جدید سوژگان را در جامعه مصرفی جدید فریاد بزنند.زنان در این دوران بیش از هر زمان دیگری به خانههای شیک و تر وتمیز خود فراخوانده شدند.آنان با لوازمی که تکنولوژی قدرتمند در اختیارشان قرار میداد،دیگر کاری برای انجام دادن نداشتند.پس میبایست کاری انجام دهند که از آنِ خودشان باشد.باید به خودشان میرسیدند. آنان میتوانستند درآمدی را که هیچگاه با مردان برابری نمیکرد،صرف خود کنند و در عوض به کالاهایی مبدل شوند که میخواهند در تمام مکانها وزمانها بدرخشند.اما چنین تاکتیکی به تنهایی کافی نبود.چنین رویکردی به زنانگی باید دائما تقویت و بازتولید میشد.پس باری دیگر رسانهها به کمک تولیدکنندگان شتافتند تا درباره رازو رمز زنانه سخن بگویند.بدین ترتیب دولت،رسانهها،نهادهای اجتماعی مربوط دست به دست هم دادند تا زنان را متوجه آن سازند که علاوه بر آنکه در گوشه و کنار دنیا به کاری مشغول هستند، باید الهه زیبایی باقی بمانند.در زروقهایی نازک که مطمئنا هم پوشیدهاند و هم قابل رویت!
از این حیث مشاهده فوق، از منظر نگارندهِ آن با رویکردهای انتقادی بیشتر منطبق است.به نظر میرسد علیرغم آنکه بیشتر زنان موجود در مکان مزبور با میل و اختیار خود در سالن زیبایی حضور یافتهاند، اما علت اصلی این حضور از یک سیاست و رویکرد کلی در مورد زنان و مصرف نشأت میگیرد.زنان در حین این حضور علاوه برآنکه به طرق مختلف از یکدیگر متمایز میشوند، اما همگی دامن به یک مسأله کلان اجتماعی میزنند و آن مسأله این است که زنان همواره در هر کجای نهادهای اجتماعی قرار بگیرند و هر شغلی که داشته باشند،پیش از آن یک زناند و به همین مناسبت باید از امر و رفتار زنانه پیروی کنند.درآمد زنان اگرچه در حوزههای دیگر قابل خرج کردن است،اما مهمترین کارکرد آن رسیدگی به خود است.باید صرف زیبا ساختن اندام،پوست صورت، پوششهای به روز و زیبایی صورت شود.در اینجا آرایشکردن بیش از آنکه یک کنش خلاقانه باشد،کنشی است که از سوی ساختارهای اجتماعی به آنها وارد می شود و آن چیزی نیست جز«گل بانو» بودن!
1- کاظمی،عباس،مطالعات فرهنگی،مصرف فرهنگی و زندگی روزمره در ایران،«مصرف فرهنگی در میان زنان» نوشته : نفیسه حمیدی و مهدی فرجی،انتشارات جهاد دانشگاهی در تهران،1387
2- رید،ایولین، هنسن،جوزف و واتزر،ماری آلیس، آرایش،مد و بهرهکشی از زنان،تهران،نشر: گلآذین،1381