تبليغاتX
دریچه | نوشته‌های هاله میرمیری
دریچه‌
یادداشت‌های هاله میرمیری درباره‌ی فرهنگ و جامعه
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
باید گل بانو باشی، بگو چشم!

دختر کنار دستی ِ من- آن عروس واقعی- می­پرسد: شما عروس­هایتان را گریم می­کنید؟ مسوول پاسخ می­دهد: بله. تازه می­فهمم که میان آرایش و گریم تفاوت وجود دارد.می­پرسم:فرق میان این دو چیست؟ می­گوید:« گریم نسبت به آرایش موثر­تر است و توانایی آن را دارد که ایرادات اساسی چهره را برطرف نماید.» درمی­یابم که در این شب خاص حکم مخصوص صادر شده است که زن هیچ­گونه ایرادی در چهره­اش نداشته باشد.فکر می­کنم که جوش صورت که حکم امرجزئی را در برساختن کلیت سیمای آدمی را دارد، در صورت حضورش می­تواند کلیت را مخدوش کند و نه آنکه آنرا برسازد.عکس­ها را به دقت نگاه می­کنم و سعی دارم تا هر لحظه خودم را بیشتر از لحظه پیش مشتاق نشان دهم و درهمین حین احساس می­کنم که چقدر زیبایی یکسان­شده، مانند دیگر الگوهای امر عامه­پسند،خسته­کننده است.در مورد هزینه این معجزه­گری می­پرسم و در پاسخ سرم سوت می­کشد.مسوول با جزئیات شرح می­دهد: هزینه آرایش عروس(تنها عروس و نه حنابندان و پاتختی) مشتمل بر پاک­سازی و لایه­برداری پوست،شینیون مو،اپلاسیون کامل بدن و آرایش کامل صورت 850000 تومان است که البته هزینه اصلاح ابرو و صورت و همچنین کاشت و ترمیم ناخن نیز مجزا است.

تنها چشمان من است که از فرط تعجب گرد شده­اند.کسان  دیگر سر را به نشانه­ی تأیید تکان می­دهند.از خانم مسوول تشکر می­کنم و می­گویم که باید درباره شرایط ذکرشده با همسرم مشورت کنم و در صورت توافق بازگردم.می­پرسد که آیا آرایش­ها را پسندیده­ام؟ سری به معنای رضایت تکان می­دهم و این بار با اندوهی گزاف در را پشت سر می­بندم.حس می­کنم جامعه هرگز متمدن نخواهد شد.به نظرم می­رسد که زنان همچنان مانند زمانی که با حیوانات قیاس می­شدند و با گاوها خرید و فروش،خرید و فروش می­شوند.منتها این باربا یک پالت رنگ مالیده شده بر صورت­هایشان که در انتهای یک شبِ مهم، به راحتی با یک دستمال مرطوب پاک خواهد شد….

زیبا دیده شدن و مزین کردن خود به طرق گوناگون، تاریخی طولانی دارد. همواره  در طول تاریخ نشانه­هایی وجود داشته است تا آدمی دریابد که به میل به زیبایی در انسان، یکی از امیال اساسی است. مختصات چنین میلی را می توان به انحاء مختلف مورد بررسی قرار داد؛آنچه درباره خودآرایی مردان و زنان در اسناد تاریخ تمدن ویل دورانت وجود دارد، متن­هایی از آنچه پژوهشگران هنرهای بدنی بدان اشاره کرده­اند، تئوری­های جامعه­شناختی درباره مصرف لوازم آرایش وغیره. در میان این اسناد تاریخی و نظریات اجتماعی ، برخی بر این باورند که میل به زیبایی و آراستن خود به انحاء گوناگون تنها در پیوند با امر زنانه است و زنان در طول تاریخ توجه بیشتری به زیباتر دیده شدن خود داشته اند. عده­ای دیگر نیز معتقدند که  چنین میلی، میلِ مشترک نوع بشر بوده و افزودن مازاد جنسیت بر آن از اساس و بن اشتباه است.به عقیده این دسته از نظریه­پردازان در جوامع مصرفی امروزی آنچه مهم تلقی می­شود،مصرف کالاها و اقلام فرهنگی­ای است که به سوژه­ها هویت می­بخشد.در میان این کالاها،کالا­های آرایشی و برسازندهِ زیبایی نیز تعیین­کننده هویت­ها هستند.به گونه­ایی که دیگر تمایز مشخصی میان میل زیبایی­شناختی مردان و زنان وجود ندارد.سوژه­ها جملگی در چنین جامعه­ای به سوی معیارهای زیبایی از پیش تعین­شده« فرا خوانده» می­شوند.گرچه این موضوع در ابتدای امر اندکی پیشِ­پاافتاده به نظر می­آید، اما در پس خود مسائلی را پنهان دارد که لازم است هر منتقدِ فرهنگی، نیم نگاهی به آن بیندازد. چرا که همین مسأله­ی به ظاهر کم اهمیت، ریشه در ساختارهای کلان اجتماعی و سبک­های زندگی افرادی دارد که در میدان­های مختلف و تحت تاثیر امکانات متعدد، به طرق گوناگون رفتار می­کنند. شاید اولین شائبه­ای که میل به زیباتردیده­شدن را در درون اذهان ما تقویت می­کند آن باشد که این میل ذاتا و به صورت جوهری در پیوند با امر زنانه است. به این معنی که میل به زیباتر دیده شدن، یکی از اساسی­ترین امیالی است که در جوهر زن(کسانی که قائل به برداشت­های ذات­گرایانه از انسان هستند) نهاده شده است. البته بر سر این مسأله که زنان تحت تأثیر فرایند­های جامعه­پذیرشدنشان، به این مسأله تمایل بیشتری نسبت به مردان نشان می­دهند، شکی نیست.اما مسأله اساسی تر– به­جای آنکه چنین خصلتی را به انحا گوناگون بر گردن آنان بیندازیم- آن است تا مکانیزم­های اجتماعی این میل ورزیدن را بررسی کنیم؛ به زبان گویاتر، شرایط تحقق چنین پدیده اجتماعی(میل افراطی به زیبا دیده شدن)  است که مسأله را معنادار می­سازد.

با مروری اجمالی بر نظریات موجود درباره مصرف لوازم آرایش، متوجه رویکردهای متفاوت نظریه­پردازان این حوزه خواهیم شد با توجه به آنکه مناقشات اصلی چنین رویکردهایی ریشه در علقه­های نظری و همچنین روش­شناختی نظریه­پردازان این حوزه دارد.مصرف فرهنگی لوازم آرایش در نزد برخی از اهالی مطالعات فرهنگی، بیش از آنکه ریشه انتقادی داشته باشد، معطوف به معانی نهفته در پس این کنش اجتماعی است.در حقیقت بیشتر نظریه­پردازان این حوزه، آرایش را همچون زبانی برای گفتگو،مقاومت، خود - تعریفی وابراز هویت در نظر گرفته­اند(حمیدی و فرجی،1387: 224) از سویی دیگر نظریه­پردازان انتقادی همچون فمینیست­ها و مارکسیست­ها بیشتر متوجه سویه­های سلطه­آمیز و ایدئولوژیک آن بوده­اند. به عقیده این دسته از نظریه­پردازان، آرایش کردن زنان نه امری فردی و دلبخواهانه، بلکه نتیجه فشارهای اجتماعی گوناگون و تعینی است که دیگری­ها هم­چون مردان و جامعه سرمایه­داری بر زنان تحمیل می­کنند و آنان را به ابژه تبدیل می­سازند به صورتی که تلاش برای رهایی از چنین مکانیزم­هایی در گرو مبازرات کلان اجتماعی است.به صورت کلی دو جریان اساسی در خصوص آرایش و « ماسک گذاشتن» وجود دارد: آنانی که معتقدند خودی فراتر از خودی که ماسک می­پوشد( خودی استعلایی و فرارونده) و آرایش می­کند، وجود دارد. این خود به زعم آن­ها، در زیر پوست ماسک­های گوناگون تبدیل به خودی کاذب و دروغین شده است.به صورتی که برای هویدا شدن آن باید این پوشش­ها را کنار زد و به خودِ حقیقی انسانی دست یافت.دسته­ای دیگر بر این باورند که چیزی فراتر از خودی که مشاهده می­شود وجود ندارد. پساساختارگرایان و نیز نظریه­پردازان پست­مدرن اساسا ساخته شدنِ«خود» را در پیوند با ماسک­های گوناگون می­دانند.(همان:225) پست­مدرن­ها مانند سایر حوزه­های اندیشگی­شان، دیدگاه ساختارگرایانه درباره خود را(اساسا برداشت­های فمینیستی کلاسیک و مارکسیستی) بی مصرف می­دانند.

آنچه مطالعات فرهنگی متأخر و نظریه اجتماعی انتقادی درباره مصرف فرهنگی آرایش در میان زنان ارائه می­کند، تا حدودی با دو رویکرد مزبور انطباق دارد. مصرف فرهنگی آرایش در نزد اهالی مطالعات فرهنگی بیشتر به سوی گونه­شناسی آرایشی زنان میل می­کند.درحالیکه نظریه­پردازان انتقادی از آرایش به مثابه ابزاری برای بهره­کشی از زنان یاد کرده­اند. با تیپ­لوژی انواع آرایش در چهارچوب نظری مطالعات فرهنگی، می­توان رفتارهای اجتماعی گوناگونی را از یکدیگر تمیز داد.برای مثال می­توان فهمید که آرایش سنتی با آرایش اعتراضی و فمینیستی متفاوت است و به کنش نهفته در پس آنها و در نتیجه پیامدهای خواسته و ناخواسته این کنش­ها پی برد.در واقع آنچه با تئوری­های مطالعات فرهنگی قابل پی­گیری است، کنشِ سوژه­ها به صورت پسینی است.به این معنا که به نظر می رسد در این پارادایم نظری آنچه اهمیت دارد خود کنشِ آرایش کردن است و نه دلایل آن.آرایش کردن و صورت ماسک­زده شده در اینجا به مثابه متنی در نظر گرفته می­شود که می­توان خواندش و به کنه آن پی برد.رژ سیاه به مثابه یک نشانه با ماتیک صورتی کم­رنگ در چهره یک زن مهم است، چرا که هر کدام معنای خاصی را راهبری می­کنند. به طور کلی تلقی کنشگران از کنشِ آرایش در دستان خودشان است و نه کس یا کسان دیگر... با در نظر گرفتن چنین رویکردی دیگر مهم نیست زنان هر روزه ساعاتی را در سالن­های آرایش به آراستن افراطی خود می­پردازند، هرروز با مدهای تبلیغ­شده در رسانه­ها همراه می­شوند،هزینه­های بیشماری برای زیباترشدن صرف می­کنند و از همه مهمتر رفتارها و کلیشه­های زنانه را می­سازند و بازتولید می­کنند.آنها بدین ترتیب در حال شکل­دهی خودهای خود هستند.از کالاها( ماسک­ها) بهره می­برند و مصرف می­کنند تا نشان دهند از یکدیگر متمایزاند. به نظر اغلب نظریه­پردازان این حوزه «زنانی که آرایش می­کنند،خود را در میان فشار ساختاری و قدرت شخصی و خلاقیت خویش در کشاکش می­بینند.ساختارهای اجتماع می­کوشند تا بدن و صورت زنان را محدود و برای آن شکلی تعریف کنند،اما زنان در این میان در جستجوی راه­هایی­اند تا در برابر این فشارهای ساختاری مقاومت کنند.اگرچه زنان تا حد زیادی به قواعد این بازی تن می­دهند،اما نقش خود را منفعلانه بازی نمی­کنند.آنها گاه با شیوه­های سنتی و گاهی با مقاومت­های ایدئولوژیک و فمینیستی در مقابل این سلطه قد علم می­کنند.زنان دربرابر این سلطه آنچنان که خود می­پسندند عمل می­کنند و خالق زبانی هستند که به خودشان تعلق دارد.»(همان:243) بنابراین اهالی نظریه­پرداز این حوزه به سوژه­ایی باور دارند که خودمحور است و هیچ­گاه حول ابژه میل خود که به طریقتی ساختاری و اجتماعی شکل داده می­شود، نمی­چرخد.این سوژه علیرغم آنکه درون گفتمان­های گوناگون قدرت قرار گرفته است،اما توانایی آن را دارد که آنچنان می­خواهد و می­پسندد عمل کند.در یک جمله، چنین سوژه­ایی آرایش می­کند،پس هست.

از سویی دیگر نظریه­پردازان انتقادی مانند برخی از فمینیست­های نسل دوم و مارکسیست­ها، نظری دیگر دراین­باره ابراز داشته­اند. آنچنان که مسلم است در این چهارچوب نظری، حقیقتی ورای آنچه در جامعه و توسط سازوبرگ­های ایدئولوژیک ساخته می­شود،وجود دارد.به نظر آنها حقیقت همواره در دست دیگری­های صاحب قدرت در حال ساخته شدن است و سوژه­های ناآگاه( یا دارای آگاهی کاذب) دائما قربانی شرایطی هستند که خود از آن بی­خبر­اند.این برداشت در مورد پدیده مصرفِ فرهنگی آرایش در میان زنان نیز صدق می­کند. به این معنا که استفاده از لوازم آرایش آنهم به صورت افراطی­اش،ابزاری است در دست صاحبان قدرت- سرمایه­داری به عنوان تولیدکننده و مردان به مثابه کسانی که از کالاشدگی زن لذت می­برند- تا سوژگان خود را استثمار کنند. سیمون دوبوار، در همین رابطه،« آرایش را نشانی از سلطه نظام مردسالارانه می­داند که آرایش­کننده(زن) را در دستان خود گرفتار می­کند تا از این طریق خود را برای دیگران(مردان) بیاراید و البته مورد توجه آنان قرار بگیرد.به نظر دوبوار زنان با آرایش کردن، خود حقیقی­شان را در پشت ماسک­ها پنهان می­کنند و از این طریق به ابزاری برای لذتِ بیشتر مردان تبدیل می­شوند.این درحالی است که به نظر وی زن با زیبا کردن خودش ظاهرا فقط به نشانه­های طبیعی­اش کمک می­کند و با «بی سن» کردن خود،ماهیتش را انکار می­کند.»(همان:6-225) همچنین مارکسیست­هایی چون«ایولین رید» ابراز داشته­اند که :« استانداردهای زیبایی زنانه در سرمایه­داری را نخستین بار مردانی که از سوی جامعه­ی بهره­کش گمراه شده بودند پدید آوردند.این مردان زنان را جزء مادر یا یک بازیچه نمی­توانستند ببینند.هیچگاه از ذهن نظریه­پردازان آشکار سرمایه­داری نمی­گذشت که زنی ممکن است انسانی رشدیافته باشد و تواناییِ دست­یابی به بسیاری از چیزهای بیرون از رختخواب را هم داشته باشد.»(رید،1381:75) در واقع جامعه سرمایه­داری و به خصوص سیاست­های دولت رفاه پس از آن( پس از جنگ جهانی دوم) تمهیدات جالبی برای دربند کردن زنان داشته­است.از آنجائیکه مردان در این زمان درگیر و مشغول مبارزه در جبهه­های جنگ بودند و جامعه نیاز به نیروهای کار داشت، تبلیغات گسترده­ای برای حضور زنان در حوزه­های شغلی گوناگون صورت گرفت.البته در چنین شرایط بحرانی هم صاحبان عوامل تولید تمام قوای خود  را به کار گرفتند که مشاغل کم خطر و بیشتر خدماتی در دسترس زنان قرار بگیرد.در این میان پس از آنکه جنگ تمام شد و نیروهای کار مرد بازگشتند،دو اتفاق به وقوع پیوست. از یک سو،صاحبان عوامل تولید لوازم خانگی پیشترفته و تکنولوژیک خود را  روانه بازار کردند و از سویی دیگر رسانه­ها بیکار ننشستند.آنها تمام نیروی خود را به کار گرفتند که نیازهای جدید سوژگان را در جامعه مصرفی جدید فریاد بزنند.زنان در این دوران بیش از هر زمان دیگری به خانه­های شیک و تر وتمیز خود فراخوانده شدند.آنان با لوازمی که تکنولوژی قدرتمند در اختیارشان قرار می­داد،دیگر کاری برای انجام دادن نداشتند.پس می­بایست کاری انجام دهند که از آنِ خودشان باشد.باید به خودشان می­رسیدند. آنان می­توانستند درآمدی را که هیچ­گاه با مردان برابری نمی­کرد،صرف خود کنند  و در عوض به کالاهایی مبدل شوند که می­خواهند در تمام مکان­ها وزمان­ها بدرخشند.اما چنین تاکتیکی به تنهایی کافی نبود.چنین رویکردی به زنانگی باید دائما تقویت و بازتولید می­شد.پس باری دیگر رسانه­ها به کمک تولیدکنندگان شتافتند تا درباره رازو رمز زنانه سخن­ بگویند.بدین ترتیب دولت،رسانه­ها،نهادهای اجتماعی مربوط دست به دست هم دادند تا زنان را متوجه آن سازند که علاوه بر آنکه در گوشه و کنار دنیا به کاری مشغول هستند، باید الهه زیبایی باقی بمانند.در زروق­هایی نازک که مطمئنا هم پوشیده­اند و هم قابل رویت!

از این حیث مشاهده فوق، از منظر نگارندهِ آن با رویکردهای انتقادی بیشتر منطبق است.به نظر می­رسد علیرغم آنکه بیشتر زنان موجود در مکان مزبور با میل و اختیار خود در  سالن زیبایی حضور یافته­اند، اما علت اصلی این حضور از یک سیاست و رویکرد کلی در مورد زنان و مصرف نشأت می­گیرد.زنان در حین این حضور علاوه برآنکه به طرق مختلف از یکدیگر متمایز می­شوند، اما همگی دامن به یک مسأله کلان اجتماعی می­زنند و آن مسأله این است که زنان همواره در هر کجای نهادهای اجتماعی قرار بگیرند و هر شغلی که داشته باشند،پیش از آن یک زن­اند و به همین مناسبت باید از امر و رفتار زنانه پیروی کنند.درآمد زنان اگرچه در حوزه­های دیگر قابل خرج کردن است،اما مهمترین کارکرد آن رسیدگی به خود است.باید صرف زیبا ساختن اندام،پوست صورت، پوشش­های به روز و زیبایی صورت شود.در اینجا آرایش­کردن بیش از آنکه یک کنش خلاقانه باشد،کنشی است که از سوی ساختارهای اجتماعی به آنها وارد می شود و آن چیزی نیست جز«گل بانو» بودن! 

1-      کاظمی،عباس،مطالعات فرهنگی،مصرف فرهنگی و زندگی روزمره در ایران،«مصرف فرهنگی در میان زنان» نوشته : نفیسه حمیدی و مهدی فرجی،انتشارات جهاد دانشگاهی در تهران،1387

2-      رید،ایولین، هنسن،جوزف و واتزر،ماری آلیس، آرایش،مد و بهره­کشی از زنان،تهران،نشر: گل­آذین،1381